جوان ایرانی
جوان ایرانی

جوان ایرانی

اقیانوس کجاست ؟

            اقیانوس کجاست ؟

    ماهی کوچکی در اقیانوس به ماهی بزرگ دیگری گفت : ببخشید آقا شما از من بزرگتر و با تجربه تر هستید و احتمالا می توانید به من کمک کنید تا چیزی را  که مدت ها در همه جا در جستو جوی آن بوده ام و نیافته ام، پیدا کنم،

ممکن است به من بگویید : اقیانوس کجاست ؟ ماهی بزرگتر پاسخ داد، اقیانوس همین جاست که شما هم اکنون در آن شنا می کنید. ماهی کوچک پاسخ داد : نه ! این که من در آن شنا می کنم آب است نه اقیانوس. من به دنبال یافتن اقیانوس هستم نه آب و با سرخوردگی دور شد.

همه ما هم مانند آن ماهی کوچولوی غافل؛ در نعمت و برکت نامتناهی غرق هستیم و مجبور نیستیم برای یافتن آن کوشش کنیم و به هر دری بزنیم. خدا نعمت های زیادی را به همان اندازه که در اقیانوس برای ماهی فراهم کرده، در اختیار ما قرار داده است. اما شما باید تصمیم بگیرید که هر روز از زندگی خود را چگونه می خواهید بگذرانید . نعمت و برکت در همه جا و همه وقت در انتظار شما است، فقط کافی است آن را بخواهید و همین الان خود را به آن متصل کنید.

 

 

پــژواک زنــدگــی

 
پــژواک زنــدگــی
مردی همراه با پسرش در جنگلی می رفتند .ناگهان پسر زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.
او فریاد کشید آآآآآه .در حالی که تعجب کرده بود صدایی از کوه شنید آآآآه .
با کنجکاوی فریاد زد" تو که هستی؟ " اما تنها جوابی که شنید این بود " تو که هستی؟" .
این او را عصبانی کرد و داد زد " تو ترسویی" و صدا جواب داد "تو ترسویی" .
به پدرش نگاه کرد و پرسید " پدر، چه اتفاقی دارد می افتد ؟" پدر فریاد زد" من تو را تحسین می کنم " صدا پاسخ داد" من تو را تحسین می کنم " پدر فریاد کشید " تو شگفت انگیزی" و آن آوا پاسخ داد " تو شگفت انگیزی " پسرک متعجب بود اما هنوز نفهممیده بود چه خبر است.

بعد پدر توضیح داد مردم این پدیده را
پژواک می نامند . اما در حقیقت این زندگی است. زندگی هر چه را که بدهی به تو بر میگرداند!
زندگی آیینه اعمال و کارهای توست .
اگر عشق بیشتری می خواهی عشق بیشتری بده .اگر مهربانی بیشتری می خواهی بیشتر مهربان باش .
 اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند صبر وادب داشته باش .
این قانون طبیعت در هر جنبه از زندگی ما اعمال می شود.
زندگی هر چه که بدهی به تو بر می گرداند .
زندگی تو حاصل یک تصادف نیست بلکه آیینه ای است از کارهای خود.

حکایتهای خواندنی (پول)

پول


یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس بیست دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس بیست دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست حاضرین همه بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. سپس در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست های حاضرین همه بالا رفت. این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان، با این همه بلاهایی که من بر سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است. ما در بسیاری موارد تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که رو به رو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی اینگونه نیست و صرفنظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم.

درسی از پروانه

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد.

سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد.   پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود.

آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.

هیچ اتفاقی نیفتاد!

 در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمیدانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن،   راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.

گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.

 من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهیچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت   داد.

« من به  هر چه که خواستم نرسیدم ...

اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم»

بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی  بر تمام آنها غلبه کنی

آموخته ام که

آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست
آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

نکته های زندگی

نکته های زندگی

· آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

· وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

· سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد

· اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

· ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند

· افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

· پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر

· کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم

· کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

· انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند

· همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

· تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است

· دشوارترین قدم، همان قدم اول است

· عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

· آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد

· عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

· آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد

· وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

· در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

· امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

· برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

· امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم

· بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید

· آنچه شما درباره خود فکرمی کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است که دیگران درباره شما دارند

· آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد

· هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود

· اگر هرروز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید

· کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند، دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند

· صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست

· وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند

· کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

· کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند

· بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی

· هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید

· کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول

· آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

· اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید

· خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن

· خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی کنید از خودتان بهتر شوید

· اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد

· خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

· تنها راهی که به شکست می‌انجامد، تلاش نکردن است

· درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش

· از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است

· انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است

· کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند

· هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد

· کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

· اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

· اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم

 

عشق و ازدواج

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم

استاد گفت: عشق یعنی همین

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد که:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم

استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین

چند نکته برای بهتر زیستن

چند نکته برای بهتر زیستن

نگران بودم از اینکه کفش نداشتم، تا اینکه مردی را در خیابان دیدم که پا نداشت

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا گل ته کفشی که لگد مالش می کند را هم خوشبو می کند

اینکه من دست خالی به سوی مردم دراز کنم و کسی چیزی در آن نگذارد بدبختی نیست. بدبختی ین است که من دست پر به سمت مردم دراز کنم و کسی چیزی از آن برنگیرد

ممکن است کسی را که با او خندیده ای را فراموش کنی ولی کسی را که با او گریسته ای را هرگز از یاد نخواهی برد

بیاد داشته باش که خوشبختی این نیست که تو چه داری یا چه هستی خوشبختی صرفا آن چیزی است که در درون تو می گذرد

هرگز نباخته ای مادامیکه از شکست خود چیزی آموخته باشی

آن کسی که در حال تولد نباشد در حال مرگ است

ریشه گلی است بی اعتنا به شهرت و آوازه

لاک پشت ها راه را بهتر از خرگوش ها می شناسند

اشخاص را مانند چای کیسه ای در نظر بگیرید تا در آب داغ نیفتند، متوجه جوهر وجودی خود نمی شوند

هرگزتسلیم نشو، هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد

دیگران را ملامت نکن ، مسئولیت های زندگیت را خود بپذیر

گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند

هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد

وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن ، از آنها درس بگیر و بگذر

هرگز گره ای را که می شود باز کرد، نبر هنگام مواجهه با کار سخت ، طوری عمل کن که انگار شکست غیر ممکن است

مردم دار باش ، هرگز کسی را از خود نرنجان

خود را با معیار های خودت بسنج ، نه با معیار های دیگران

فراوان بخند ، شوخ طبعی درمان تقریبا همه دردهای زندگی است

از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن ، هیچکدام قابل بازگشت نیستند

برای کسانی که از دست رنج خود ارتزاق می کنند- هر قدر هم کارشان پیش پا افتاده باشد- احترام قائل باش

هیچ فرصتی را برای ابراز محبت از دست نده

نگو وقت نداری ، تو دقیقا همان تعداد ساعت در روز را در اختیار داری که پاستور ،میکل آنژ ،مادر ترزا، هلن کلر ، لئوناردو داوینچی ،توماس جفرسون و آلبرت انیشتین در اختیار داشتند

حال و هوای بچگی را فراموش نکن

خود را به "خود بهسازی" دائم متعهد کن

به افکار بزرگ فکر کن ، اما از شادی های کوچک لذت ببر

شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن ، نودوپنج درصد خوشبختی ها و بدبختی های زندگی ات از همین یک تصمیم خواهد بود

هر زنی زیباست

هر زنی زیباست

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی

پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود

یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که

حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام

تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت

بتواند از آن استفاده کند

زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد

زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

 

اندیشیدن

برخی به پدیده ها آنچنان که هستند می نگرند ومی پرسند: چرا؟
من به پدیده هایی که هرگز نبوده اند می اندیشم و می پرسم: چرا نه؟