X
تبلیغات
رایتل

کاش زنده بود...

دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391 11:52 ب.ظ نویسنده: جوان ایرانی چاپ

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود، رفت.

خستگی روزش را بر سر قلک بی چاره خالی کرد.

پول های خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد.

وارد مغازه شد.

با ذوق گفت: ببخشید آقا !

یه کمربند می خواستم.

آخه، آخه فردا تولد پدرم هست.

به به، مبارک باشه، چه جوری باشه ؟

چرم یا معمولی، مشکی یا قهوه ای،

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

فرقی نداره ... فقط ...،

فقط دردش کم باشه !

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :